قهرمان ميرزا عين السلطنه

6905

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

فراموش نمىشود و هرچند تودهء ملت به واسطهء اين هيكلهاى مزور و چاپلوس از طرفى رم خورده‌اند و منزجرند باز هم از طرف ديگر به واسطهء بودن افراد غيرچاپلوس و غير مزور ( يعنى خودم ) كه به آن شخص محترم عقيده‌مند مىباشند جبران انزجارات عمومى فراهم خواهد آمد . مدتها بود معدودى اشخاص به اسم ملت حرف مىزدند . خود را طرفدار و حامى طبقهء سوم و مردم فقير و تودهء جماعت قلمداد مىنمودند . براى كسبه ، عمله ، فقرا ، تجار ، زارعين غصه مىخوردند و به اتومبيل سوار لعنت فرستاده در واگون ( تراموه ) اسبى سوار شده در جلوى طبقات فقير سادهء ملت پز مىدادند ، گردن خود را كج كرده براى خاطر فقرا آه مىكشيدند . در پشت كرسى نطق مجلس دولتها را به باد فحش و حمله گرفته بر وزراء و معاونين و اجزاء مىتاختند كه چرا يك فراش فلان وزارتخانه به امر رئيس تنبيه شده ، يا نظميه يك زنى را جلب نموده است . تكيهء اين آقايان و عزيزان بىجهت باطنا به هرجا بود ولى على الظاهر خود را متكى به ملت و تودهء جماعت و به كلاه نمدى و رنجبر و زارع و فقير و كسبه دانسته . بلبل دستانسراى شاخسار معنويت شده و سند خيانت و خدمت ، بدى و خوبى به مردم و به دولتها داده خود را گل سرسبد آزادى و قانون اساسى و ملت‌دوستى مىدانستند ( مقصودش سليمان ميرزا است ) . بعد مىنويسد شما هيچ‌كار نكرديد با سايرين ، تا يك نفر شخص جدى و سخت نظامى فعال بر سر كار آمد چنين و چنان كرد . اگر آقايان ليدرها و سردسته‌ها كه وزارت ، وكالت ، خوب زير دندانشان مزه داده است از اين درس شگفت و از اين تازيانهء بىصدا و فرياد كوتاه ملت عبرت نگرفته باز هم در پى جنجال‌بازى ، شهوت‌پرستى خود بوده باز هم فريب ، خدعه و مكر ، رياكارى را دنبال كنند ، باز هم به دسته‌بندى مشغول [ شوند ] ، باز هم مرامنامهء كمونيست و سوسياليست را چاپ كرده بين يك عده بيكار و مفت‌خور انداخته به اسم ملت و رنجبر حرف زده قاله قاله راه انداخته بازار هتاكى و فحاشى و شيادى را به عادت پيشين گرم نمايند آن‌وقت يك بار ديگر هم ملت به حرف آمده ولى اين‌دفعه آخرين حرف خود را با قاتلين و مخربين حقيقى خود يعنى آقايان ليدرها و لله‌هاى ملت خواهند گفت . آقايان ، ملت به جان آمده است . ملت نان ندارد . ملت كفش و كلاه ندارد . آن كفشها و كلاههاى پاره پاره كه آن‌روز در صحنهء فجيع بهارستان پرت شد و شماها از دم پنجره به صاحبان بيچارهء آنها مىخنديديد كفش و كلاه ملت حقيقى ايران است . شما آقايانى كه به اين ملت بدبخت مىخنديد بدانيد اين ملت همان است كه شما را به ادعاى خودتان وكيل كرده . امروز كفش و كلاه پاره پارهء او باعث خندهء وكلاى او شده است . چرا در فكر